هیرادهیراد، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره

هیراد

كارهاي جديد دو ماهه جديد

1391/10/26 13:57
نویسنده : مریم
314 بازدید
اشتراک گذاری

كارهاي جديدي كه انجام ميدي از ديروز تا قبل رو برات مي گم:

ديشب ماماني نمي خواست شام بخوره و حالش بد بود مي رفتي برام از تو سفره برنچ مي اوردي و دهنم مي كرديتعجب

يروز كه بازت گذاشته بودم توي دستشويي كه اومدي جيش كردي و سريع مي خواستي شلنگ رو برداريقلب

وقتي زمين رو كثيف مي كني سريع مي خواي با دست تميزش كنيابرو

مي گي صندلي زير پات بذاريم و مي خواي كليد رو داخل قفل بكنيقهر

دو شاخه رو هم مي توني به پريز بزني و در بياريکلافه

عاشق جارو برقي هستي و وقتي من جارو مي زنم صد بار خاموشش مي كني يا سيمش رو جمع مي كني زود مي گي آخخخخختشویق

تمام كابينتهامو ثانيه اي يكبار مي ريزي بيرونآخ

تاب بازي رو خيلي دوست داري و زياد بشه چشمات كم كم بسته ميشهخمیازه

وقتي خرابكاري مي كني مياي پيشم دماغتو مي گيري تند تند مي گي پيف پيفلبخند

موبايل رو مياري و مي گي نا ناي يعني اهنگ بذاريد برقصمتلفن رو خيلي دوست داري و الو مي گي بعضي مواقع بكنترل تلويزيون رو مي ذاري رو گوشت و الو مي گيبه من زنگ بزن

قبلا د د رو خوب مي گفتي جديدا" بجاي د د مي گي ب بابله

خنده دار ترين كارت كه بعضي مواقع ابروي ماماني رو مي بره ...وقتي آب مي خواي زبونت رو تا آخر مياري بيرون بعد به سمت داخل از دو طرف لوله مي كني و ميگي او  يروز كه اومدم دنبالت مهد اين كارو كدي و مامانا مي خنديدنزبان

بابات رو خيلي دوست داري و جديدا بهش ابراز علاقه مي كنيقلب

بس كه از مبل مي ري بالا و بعد روي اپن و بعد روي ماكروفر مجبور شديم مبل ها رو از اونجا برداريم و اينقدر كه چراغ ها رو از اون بالا خاموش روشن كردي تا حالا 4  /5 تا لامپ سوزونديآخ

وقتي دعوات مي كنم مثل دختر ها دستت رو جلوي صورتت مي گيري و گريه مي كني و بعضي مواقع از لاي انگشتات هم منو نگاه مي كني ببيني نازت رو مي كشم يا نهگریه

دنبال بازي ياد گرفتي و دنبالت كه مي دوم هول ميشي مي دوي مي خوري زمينقهقهه

هنوزم نمي ذاري برم توي آشپزخون برم گريه مي كني منو مي كشي توي هالمتفکر

اولين پله ها رو هم چند روز پيش بالا رفتيتشویق

از وسايل برقي خيلي خوشت مياد سشوار/ همزن / در يخچالو كه باز مي كنم مياي توش بگم درش رو ببند مي بندياسترس

وقتي توي آشپزخون هستم دستمو مي گيري تا با هم قدم بزنيم بريم تو اتاقت خيلي حس خوبيهبغل

راستي ياد گرفتي با ني نوشيدني بخوري اول فكر كرديم بلد نيستي ولي وقتي روي صورتمون پاشيدي فهميديم خورديخنده

غذا كه مي ذارم دهنت مي گي آممممم ( از مهد ياد گرفتي مثل كلاغ پر كه بهت ياد دادن)ماچ

من هر روز صفحه lcd , و ميزش رو پاك مي كنم ولي مدام اثر دست شما روشه تازه بالا هم مي ريناراحت

عاشق اهنگ باب اسفنجي هستي ولي كلا به كارتن علاقهخ نداري فكر كنم به مامانت رفتي چون زياد از تلوزيون نگاه كردن خوشم نمياد (فقط يكساعت در روز )ماچ

هر چي دم دستت باشه مي ري و زير اجاق گاز رو باز مي كني و مي ريزي توش خونه مادربزگت اين كار رو با ماشين لباسشويي انجام ميدي آخه خونه خودمون لباسشويي دم دستت نيست و توي حياط خلوته

توي ميوه ها عاشق پرتقال و اناري و كمي هندوانهچشمک

چند روز پيش رخت آويز  و لباس شسته ها رو آوردم تو اتاق كه لباس ها رو پهن كنم اومدي كمكم و شلوارتو برداشته بودي و پا بلندي مي كردي كه پهن كني وقتي ديدي نمي توني بقيه لباسها رو كه من پهن كرده بودم همه رو كشيدي ريختيابله

اداي منو وقتي سرفه مي كنم درمياري/ عاشق قند خوردني و بايد قندون از دستت قايم كرد/ از كاكائو هم خوشت ميادخوشمزه

از وقتي پات رفت تو غذا و سوخت از پات خيلي مراقبت مي كني ولي دستت رو مي كني توي چايي ما و مي گي اوف ولي چند بار ديگه هم تكرارش مي كني و وقتي دستت مي سوزه فوتش مي كني و دوباره....بغل

كوچولوتر كه بودي وقتي مي بردمت تو اتاقت به اسباب بازي هات سلام مي كردم و دستمو به حالت باي باي تكون مي دادم حالا بهت مي گم سلام كن باي باي مي كني ( هم سلام ، هم خداحافظ)بامن حرف نزن

وقتي مي خواي بگي در چيزي رو برات باز كنيم زبونت رو چند بار به سقت مي زني خيلي بامزه استقهقهه

 دوست داري روي ماشينت/ روي مجله/ توي سيني بشيني و ما تو رو تو اتاق بگردونيمماچ

كلمه مامان رو هم يكماه پيش بالاخره گفتيقلب

رابطه ات با دايي ات و عموت خيلي خوبتر شده با اينكه كمتر مي بينيشون ( كلا با مردها بهتري تا با خانم ها)نیشخند

شير خيلي دوست داري ( از نوع خشك) و وقتي برات درست مي كنم دراز مي كشي و از خوشحالي باسنت رو به زمين مي زني...( به شير ، پستونك و خوراكي همگي رو مي گي جي جي)قهقهه

بعضي مواقع حين بازي محبتت قلمبه مي شه مياي مي زني پشتم / نازم مي كني / بوسم مي كني يا رو دستم دراز مي كشيقلب

دوست داري سالاد رو با چنگال بخوري چون يبار زدي تو سالاد خوردي بهت مزه دادهدلقک

عاشق باباي مني و وقتي مادربزرگت تنها بياد دنبال بابايي مي گردي و تند تند مي گي بابااااازبان

وقتي غذات رو مي خوري و سير مي شي بقيه غذاتو با پرتاب مي دي بيرون و اگه رو لباست هم بريزه ناراحت مي شي مثل خودم وسواسي هستيمژه

عاشق بادكنك ( بادباد) هستي و وقتي مي تركه مياي و با دهنت نشون مي دي كه برام بادش كنيد اينقدر فوت مي كني كه مجبورم يكي ديگه باد كنمدل شکسته

ديگه يادم نماد عكسها هم باشه براي بعدا....مي بوسمت

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

نیر
3 بهمن 91 0:33
عزیزم قربون این همه شیرینکاریات برم مننننننننننن
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیراد می باشد